فناوری -هنر نمایش تأثیر پذیر از فناوری دیجیتال -صفحه 1

هنر نمایش تأثیر پذیر از فناوری دیجیتال و مکانیزه
گرداورنده و پژوهشگر : مریم ثابت قدم اصفهان

هنر و دانش
حتی آن کسانی که تردید دارند هنر منبع دانش است ؛ معمولاً می پذیرند که هنر منبع قوه شناخت است. هنر از جنبه شناختی برانگیزنده است ؛ چرا که تأثیری برانگیزنده دارد و قوای آگاهی و شناخت را به فعالیت وا می دارد. بعلاوه کلید لذت یا پی بردن به ارزش بسیاری از آثار هنری، فهم آن آثار است .زیرا اثر هنری خواه ناخواه بیننده را وسوسه می کند که به دنبال فهم نکات ظریف اثر باشد.
بحث اصلی بر سر این است که آیا هنر به ما دانشی عرضه می دارد یا خیر؟ و در همین جا است که بار دیگر دانش نیازمند نوعی توجیه است.شاید ما به این دلیل از هنر می آموزیم که هنرمند دانش خود را از طریق اثری که خلق می کند انتقال می دهد. اثر هنری ، مرجعیت و قدرت تأثیر گذاری دارد ؛ چرا که آفریننده اش ، مرجع و تأثیر گذار است.

 

performance



تأثیر متقابل نمایش و دانش
تأثیرات علم و فناوری و نمایش متقابلند . نخست اینکه علم و فناوری  از طریق فرم ، محتوا و درونمایه بر نمایش جهان تأثیر گذاشته اند . تأثیر بر فرم به خصوص در اجراء ، ساده تر  و طبیعی است.
درست مثل نور که فناوری درهای امکانات بی نظیری را به روی تئاتر گشود؛ نقش صدا نیز دچار دگرگونی های حیرت آوری گردید. امروز به طور مثال می توان با بستن میکروفن به بخش های مختلف بدن ، صدا ها را به بخشی از performance تبدیل کرد. هر چند این کار به تنهایی از حد نوآوری فراتر نمی رود . اما اگر بتواند در فرایند کار ، کاتالیزوری برای عمل نمایش باشد ؛نتیجه حیرت انگیزی به بار می آورد؛ چیزی که تا چند قرن پیش خوابش را هم نمی دیدند.
دگرگونی های فناوری در عصر اطلاعات چنان با  تغییرات سریعی همراه  بود که بشر را مبهوت کرد. اکنون می دانیم که در مدت چند سال ، دوره ای از زندگی بشر سپری شد  و  ما وارد عصر دیگری شدیم و قهرمان این عصر ، کامپیوتر است.
ساده اندیشی است اگر فکر کنیم جهان از نظر اقتصادی و اجتماعی تغییر می کند و هنر ، ثابت و بدون تغییر می ماند. تأثیری که نمایش از فناوری می پذیرد ؛ پرداختن به درونمایه های تازه به عنوان ضرورت های نو است. البته تنها فناوری نیست که بر فرم ، محتوا  درونمایه نمایش تأثیر می گذارد ؛ نمایش نیز می تواند و توانسته است که به قول رابرت اوسرمان " باعث ورق خوردن تاریخ علم شود ". قدرت نمایش در این است که به اشخاص ، روابط ، نیت ها و اعمال متمرکز است.



تئاتر و فناوری از دیروز تا امروز
 دوسال پیش رابرت لینچ ، کارگردان و نمایشنامه نویس و بازیگر اهل کانادا پیام روز جهانی تئاتر را نوشت و در آن به خاستگاه تئاتر اشاره کرد . به اعتقاد او تفکر برانگیزترین نظریه در این خصوص روایتی است که می گوید : شبی در آغاز روزگار ، گروهی از انسان ها در معدنی گرد هم آمدند تا دور آتش خود را گرم کنند  و قصه بگویند. ناگهان یکی از آنها فکری کرد . ایستاد و از سایه خود برای بازگو کردن قصه اش استفاده کرد. او با استفاده از نور شعله ، شخصیت اش را به ظهور رساند .
از همان روزگار شعله آتش و دیوار معدن تا به امروز که بهترین شبکه ها ی نوری ، سیستم های صوتی و ادوات صحنه ای در خدمت هنر نمایش است ؛ تئاتر با استفاده از فناوری میسر و امکان پذیر شده است. ضمناً می توان گفت که فناوری در تئاتر تهدید کننده نیست و می تواند بعنوان عنصری یکی شونده با هنر و البته زندگی قلمداد شود.
نگاهی گذرا به تاریخ تکوین تئاتر و مروری سریع به آنچه از ابتدا داشته تا به امروز ؛ مؤید همین نکته  است که تئاتر بی فناوری محقق نمی شود. این مسئله از زمان اولین تیاترون در یونان باستان به نام " تئاتر دیونوسوس " مشهور بود و دامنه تپه ای مشرف به آکروپولیس قرار داشت. همانجایی که ابتدا نمایش را ایستاده نگاه می کردند و سپس در قرن ششم میلادی جایگاه تماشاگران نیز به آن اضافه شد.
استفاده از پیناکس ( دیواره های رنگ شده ) و پریاکتوا ( منشورهای مثلثی که روی هر یک از وجوه آن منظره متفاوتی نقاشی شده بود ) برای آراستن صحنه و تغییر آنها در بین صحنه ها نمونه های ابتدایی حضور همین فناوری است.
در قرون وسطی از جلوه های ویژه استفاده بیشتری شد  نمایش پرواز بسیار رایج بود و با استفاده از چرخ و قرقره های بالاکش و طناب، فرشتگان بین زمین و آسمان به پرواز در می آمدند و با استفاده از نور ، توسط هاله ای ، خدا ، مسیح و قدیسان قابل نمایش می شدند.


با شروع رنسانس ، انقلابی در استفاده از تکنولوژی در تئاتر اتفاق افتاد. یعنی دستیابی به مفهوم پرسپکتیو . ورود پرسپکتیو شکل اجرا را تحت الشعاع خود قرا رداد و ساختمان و معماری صحنه  و حتی سالن نمایش را دستخوش تغییر کرد. و در این دوره بود که باز حضور افکت ها و جلوه های بصری و استفاده ازفناوری به تئاتر جان تازه ای داد. مهندسان رنسانسی با اعجاز اسرار آمیزشان ، خدایان ، هیولاها و مخلوقات اساطیری دریاها ، آسمان ، بهشت و جهنم را به روی صحنه آوردند. به طوری که در سال 1589 در یک میان پرده در فلورانس ایتالیا ، یک کشتی شامل بیست نگهبان ، دریا و دلفین هایی که در مقابل آن می رقصیدند ؛ بر روی صحنه ساخته شد.

در سالهای انتهایی قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم ، چند نو آوری مهم فنی در تئاتر جهان بروز کرد که عمده ترین آن ها در تئاتر آلمان آن دوران بود. بسیار ی از این نوآوری ها بنا به نیاز گروه ها به تغییرات صحنه وجابجایی قطعات سه بعدی دکور بود. یکی از آنها صحنه های گردان بود که میزان کارایی آن باعث شد بعد از سال 1995 اشکال گوناگونی از ان اقتباس شود.
یکی از تجربه های نوین قرن بیستم که یک پا بر هنر و پای دیگر بر فن داشت ؛ باوهاوس ( Bauhaus ) بود که تأثیر شگرفی نیز بر تئاتر گذاشت. این جنبش که سعی می کرد مرزهای سنتی میان هنر و صنعت و هنرمند و صنعتگر را بردارد؛در شاخه هایی نظیر معماری ، نقاشی ، تئاتر و مجسمه سازی حرف هایی زد تا در یک کلام ، آن ها را به یک بیان مشترک برساند. در تئاتر به ویژه سعی شد تا تأکید اصلی را بر عناصر  و چهره های سه بعدی در فضا قرار دهد. اسکار شلمر سعی داشت اندام طبیعی انسان را با فضای انتزاعی صحنه یکی کرده و به وحدت برساند.و نهایتاً به آنجا رسید که شکل انسانی را با لباس های سه بعدی تغییر دهد.او عناصر کلام را کمرنگ ؛ ولی در مقابل تمام عناصر بصری را تقویت کرد ؛ نور ، رنگ و غیره .

 

سعی داشت اندام طبیعی انسان را با فضای انتزاعی صحنه یکی کرده و به وحدت برساند.و نهایتاً به آنجا رسید که شکل انسانی را با لباس های سه بعدی تغییر دهد.



امروز ، تمام این تاریخ نگاری ها مبین این نکته است که بشر در هر دوره ی تاریخی به سطح مشخص و قابل درکی از رابطه خود با هنر تئاتر رسیده ؛ رابطه ای که البته منبعث از رسیدن شناخت نسبت به جهان پیرامونی اش بوده است.
نکته بعدی گواه این است که همپای تمام تغییراتی که باعث رشد و تکوین هنر تئاتر شده ، حضور ابزار ،ادوات ، فناوری  و همچنین تغییر در نوع کاربری آنها هم ، سرفصل و نقطه عطفی در این هنر بوده است که آنرا دارای جایگاهی ممتاز و در خور تأمل می کند.
این درک و نهایتاً تغییرات مدیون خردورزی بشری است که البته پایانی هم بر آن متصور نیست. پس هر چه زمان بگذرد بر پشته این حضور تکنولوژیک افزوده خواهد شد. تئاتر به عنوان یک هنر پر تعامل با مردم ، متناسب با رشد و گسترش مدنیت و ارتقاء سطح شعور و درک آدمی ، قوام فنی و پیچیدگی مفهومی روز افزون تری  نیز یافته است.
طراحی های ابتدایی بشر با آنچه که در سالهای قرن بیستم انجام شده ؛ تفاوت های عمده ای دارند . اما پس از نیمه دوم قرن بیستم ،تغییرات عمده در نوع و شیوه زندگی انسان باعث تغییر در روش های استفاده از تکنولوژی و فن در تئاتر شده است. این تغییرات عمدتاً مبتنی بر انقلاب صنعتی و فراورده های ناشی از آن است. آهنگ این تغییرات چنان تند و پی در پی شده که بعضاً شبیه به پدیده ای غیر قابل مهار در زندگی بشری جلوه می کند.

 

عروسکی که با الهام از جنبش باوهاوس ساخته شده است



تئاتر مجازی

در آغاز قرن بیستم ، جنبشی شکل گرفت که نه تنها استفاده خلاقانه از فناوری در هنر را ایجاد می نمود ؛ بلکه برای نخستین بار به تکنولوژی به مثابه یک فرم هنری می نگریست. این حرکت از جنگ جهانی اول ناشی می شد ؛ جنگی که در آن دل مشغولی به مکانیک هایی وجود داشت که معادل با هنر گرفته می شدند.
بیشترین اهمیت در کار بیو مکانیک میرهلد این است که او به شیوه هایی متعدد ، سعی در خلق یک زمینه برخورد نمایشی و یک تعامل ما بین زیست شناسی و فناوری داشت. به همین صورت ، با عروسک های " اسکار اشلمر" بدن به انضمام لباس صحنه ، به ماشینی ترکیب یافته از قطعات مکانیزه بدل می گشت. به همین منظور ، رقصنده ها به اجرای قطعاتی ظریف از سکانس هایی سینمایی پرداختند که طراحی و ساختار را دنبال می کرد.
در کار اشلمر ، لباس و صحنه پردازی تدریجاً در هم ادغام می شوند ؛ جایی که فرم های هندسه فضایی و هندسه تشریحی ( آناتومیک) به فرمی مجرد از طبیعت و فرهنگ بدل می شوند. حقیقتاً این بدن معماری گونه باوهاوس بود که از طریق فضا گسترش می یافت. و در اکثر راه های انتخابی خود از یک فضای رباتیک به یک فضای تئاتری می رسید.
پیش از آنکه ربات در نمایش " کارل چاپک " در سال 1923 معرفی شود ؛ دقیق ترین تعاریف از ربات در فرم مدرن ، در فیگورهایی که شباهت به ربات ها داشتند ؛ از جمله نقاشی های کازمیر مالویچ و فرناند لگر با اثر " بازیکنان ورق " 1917 مطرح شدند. بعدها کار های ماشینی توسط فرانسیس پیکابیا و مارسل دوشامپ خلق شدند. گرچه این اتفاق تا نیمه دوم قرن بیستم که ماشین ، آشکارا شمایل نگاری هنری را وارد ساخت ؛ مطرح نبود.حرکت آوانگاردها و باور پرشورشان به تکنولوژی ، الهام بخش هنر و پرفورمنس تجربی در دهه ی 60 و 70 بود. کارهای ویژه دوشامپ ، الکساندر کالدر ، وناگی و من ری در چینش اقدامات اولیه در جهت تحقیق در رابطه هنر و تکنولوژی بسیار مؤثر بودند.نخستین مطالعه عمده ای که توجه را به کیفیت تئاتریکال کنش متقابل انسان- کامپیوتر کشاند " کامپوترها به مثابه تئاتر " در 1993 از برندا لورل بود. کمی بعد جان مکنزی پیشنهاد کرد که دیدگاه لورلز اریستوتلین از کامپیوتر ها به مثابه تئاتر باید گسترده شود و به این نتیجه ختم شود که کسی باید اختراع" کامپیوتر ها به مثابه هنر اجرا "را آغاز کند.

 

تئاتر اکسپرسیونیست از انتزاع به عنوان وسیله ای برای انتقال ایده و احساسات استفاده می کرد. با نمایشنامه RUR 1921 کارل چاپک بود که او کلمه " روبات " را ابداع کرد و این نمایشی بود که انتقال تصویر متحرک را چون عنصری تماشایی بکار می برد.


حول و حوش همان زمان سو –الن کیز خاطر نشان می کند که اجرایی نمودن کنش متقابل کامپیوتر – انسان حتی در استعمال عضو مصنوعی ماوس که در آن ، ماوس و انسان یک موجود را تشکیل می دهند قابل رؤیت است.این اصولاً محصولی است از یک شبیه سازی ، که تأثیرات آن بر روی تماشاگر بسیار واقعی است. از این گذشته ، تئاتر واقعیت مجازی به کلی کاربردهای مرسوم از زمان و فضا را در هنر واژگون می سازد. ما در تئاتر ، واقعیت مجازی با رویارویی پایانه های کامپیوتری و مونیتورهای ویدئویی مواجهیم نه با وجود متمایزی از اینجا و آنجا. بنابراین تنها وجود تئاتر واقعیت مجازی ، توهماتی از مکان و قلمرو را درست به خوبی توهمی از جهانی بودن به چالش می کشد و حتی ایده کلی این هنر یعنی در " پدیده ای واقع شدن"  را به اجرا در می آورد.

 

©  Copyright 2009 - 2010/ Animationdata.com & Partners

 

                                صفحه 1                  صفحه 2                 عناوین مطالب

آمار بازدیدکنندگان

آنلاین: 7
امروز: 653
دیروز: 292
ماه: 1703
سال: 9071
کل: 191230
آخرین بازدید: 22:20