












نگاهي به روند ساخت انيميشن عروسكي كوتاه «مادام توتلي پوتلي»
فيلمي با يك ويژگي اساسي
مؤلف و پژوهشگر : مهدی صنعت جو
فيلم كوتاه «مادام توتلي پوتلي»، يك انيميشن استاپموشن هفده دقيقهاي است به تهيه كنندگي شركت National Film Board کانادا است كه توسط Chris Lavis و Maciek Szczerbowski كارگرداني شده است. ساخت اين فيلم چهار سال طول كشيده و تاكنون جوايز معتبري را از آن خود كرده و بارها مورد تحسين قرار گرفته است.
گذشته از موضوع حيرتانگيز و فضاي عجيب و غريب و كشفنشدهاي كه بر فيلم حاكم است، يك ويژگي اساسي آن را از ساير انيميشنهاي استاپ موشن و (به نظر نگارنده) بسياري از فيلمها و انيميشنهاي ديگر متمايز ساخته و آن «حس زنده بودن شخصيتها» است.
شخصيتهاي فيلم، كه چيزي جز چند عروسك نيستند، در برخورد اول چنان بيننده را مسحور خود ميكنند كه لحظهاي در عروسك بودن آنها شك ميكند. بهويژه شخصيت اصلي فيلم كه بهطرز تكاندهندهاي بيننده را متقاعد ميكند كه زنده است و روح دارد، اما سؤال اينجا است: عروسكهايي تا اين حد ساده، چهطور زنده به نظر ميرسند؟ - مهدی صنعت جو

باورپذيري شخصيتهاي مصنوعي
سالهاي مديدي است كه تلاش بيوقفهاي براي ساخت شخصيتهاي باورپذير (انساني، حيواني و بهطور كلي طبيعي) صورت ميگيرد و حوزه روباتيك و نيز گرافيك كامپيوتري همواره در خط مقدم اين تلاشها بودهاند. يكي از مهمترين مشكلاتي كه بر سر راه ساخت يك موجود باورپذير شبه انسان وجود دارد، اين است كه هر چه بيشتر به يك ظاهر انساني نزديك ميشويم، به همان اندازه بيدقتي در ساخت ظاهر شخصيت موردنظر، باورپذيري آنرا از لحاظ بصري با مشكل مواجه ميسازد.
كارشناسان و صاحبنظران امر معتقدند براي رفع اين مشكل، كه به Uncanny Valley معروف است (پی نوشت 1) ، در هنگام ساخت يك موجود شبه انسان، بايد توجه زيادي به چشمها و چگونگي حركات آنها معطوف داشت.(پی نوشت 2). موفقيت در ساخت حركات و ظاهر چشمها، شانس موفقيت يك شخصيت مصنوعي (كامپيوتري يا مكانيكي) را بهطور قابل ملاحظهاي افزايش ميدهد.
بهطور كلي، ميتوان گفت كه ميزان موفقيت يك مصنوع شبه انسان در متقاعد كردن بيننده، به اين بستگي دارد كه آيا اين مصنوع توانسته است از سد UncannyValley عبور كند يا خير. البته، مشكل UncannyValley فقط روباتها و شخصيتهاي كامپيوتري را در برنميگيرد، بلكه مواردي نظير انيميشنهاي عروسكي (بهويژه آنهايي كه با استفاده از روش استاپ موشن ساخته ميشوند) را نيز شامل ميشود.
چشمها: كليد حل مشكلات
چهره در ميزان باورپذيري يك شخصيت نقش اساسي را ايفا ميكند. در اين ميان، چشمهاي شخصيت اهميت زيادي دارند. به همين دليل ساير اجزاي صورت را هم تحتالشعاع خود قرار ميدهند. «مادام توتلي پوتلي» مثال خوبي در اثبات اين موضوع است.
در اين فيلم براي انتقال احساسات انساني، چشمهاي انسان با استفاده از كامپيوتر و بهطور ديجيتالي به صورت عروسكها اضافه شده و همين كار كافي بوده تا شخصيتهاي عروسكي فيلم براي بيننده از نظر بصري جذابيت خاصي پيدا كنند و مشاهده آنها قابل تحمل باشد. در اين فيلم، عروسكها در بسياري از موارد با كمترين حركات و تنها از طريق چشمهاي خود احساسات انساني را بروز ميدهند؛ درست شبيه همان اتفاقي كه در دنياي حقيقي رخ ميدهد.
در حقيقت، چشمها منعكسكننده احساسات يك انسان هستند و در اين فيلم بهطور زيركانهاي از اين واقعيت استفاده شده است. به اين ترتيب، اين فيلم Uncanny Valley را پشت سر ميگذارد و بيننده را با خود همراه ميكند. آن همبابودجهايبسيار كمتر از فيلمها و انيميشنهايي كه سعي در رسيدن به اين سطح از تعامل با بيننده دارند. به اين نكته توجه داشته باشيد كه ما با يك ابرفيلم هاليوودي با بودجه هنگفت سروكار نداريم ، بلكه با يك فيلم كوتاه بسيار متواضعانه روبهرو هستيم كه ميخواهد تمام حرفش را در مدت چند دقيقه بزند.

نحوه ساخت فيلم: ايده اي متفاوت
جيسون واكر (Jason Walker) وظيفه اجراي جلوههايبصريوبهويژه اضافه كردن چشمهاي واقعي به عروسكها را برعهده داشته است. واكر در زمينه نقاشي پرتره و جلوههاي ويژه ديجيتال تجربه و تبحر زيادي دارد. مهارت وي در نقاشي پرتره باعث شده كه اجزاي صورت را بهخوبي بشناسد و از اهميت هر يك از اين اجزا آگاه باشد.
در نقاشي از چهره انسان، يك تغيير جزئي و نابهجا در خصوصيات چهره سوژه باعث ميشود كه نتيجه كار كاملاً متفاوت شود؛ بهويژه قرارگيري چشم ها كه يك مورد كليدي در طراحي چهره است و تأثير زيادي در تعيين ميزان شباهت نقاشي به انسان دارد و رعايت همين نكات، تأثير فيلم «مادام توتلي پوتلي» را دوچندان كرده است.
در همان ابتداي ساخت فيلم، هدف اصلي يافتن روشي مقرون بهصرفه و كم هزينه بود تا با استفاده از آن عروسكها طبيعي بهنظر برسند و بيننده بتواند با آنها ارتباط برقرار كند. در آن زمان بحث درباره گالوم (يكي از شخصيتهاي فيلم ارباب حلقهها) بر سر زبانها افتاده بود و اين شخصيت كامپيوتري توجه زيادي را بهخود جلب كرده بود.
با اينكه اين شخصيت، يك نمونه بيعيب و نقص در زمينه گرافيك كامپيوتري بهشمار نميآمد، اما توجه مردم به آن نشان ميداد كه تنها راه براي اينكه بيننده با شخصيت همراه شود و قبول كند كه واقعي است، استفاده از روشهاي CGI (فيلمبرداري بهوسيله كامپيوتر) است. البته سازندگان فيلم «مادام توتليپوتلي» چنين بودجهاي در اختيار نداشتند تا در اين سطح از گرافيك كامپيوتري استفاده كنند و به ظاهراً علاقه چنداني هم به اين كار نداشتند.
پيش از اين، آنها با استفاده از تكنيك روتوسكوپي توانسته بودند لبهاي يك انسان واقعي را با چهره يك عروسك تلفيق كنند و هنگاميكه ساخت فيلم مطرح شد، اين تجربه هم مد نظر بود. براي دستيابي به هدف مورد نظر، روشهاي مختلفي مورد بررسي قرار گرفت . با توجه به مسئله كمبود بودجه، آنها تنها ميتوانستند روي يك ويژگي چهره كار كنند و در نهايت ايده استفاده از چشمهاي بازيگر واقعي و اضافه كردن آن به چهره عروسك نيز مطرح شد.
اين ايدهاي بود كه پيش از اين تجربه نشده بود و در صورت موفقيت ميتوانست تأثير زيادي در كليت كار بگذارد و يك حركت رو به جلو به شمار آيد. واكر در اين زمينه ميگويد: «چشمها در حقيقت پنجره روح هستند. يكي از مواردي كه به نظر من تاكنون در استاپموشن وجودنداشته ارتباط ميان شخصيت و تماشاگر است. چشمها حتي از دهان شخصيت هم اهميت بيشتري دارند. در ابتداي مواجه شدن با يك نفر اين چشمان اوست كه به شما ميگويد، وي چه احساسي دارد. اين تصميم مفيد و جذابي بود، زيرا عروسك ما با وجود چشماني تا آن حد واقعي، ديگر به دهان نيازي نداشت.»
با اينحال، در آن زمان هنوز مشخص نشده بود كه چگونه بايد چشمهاي واقعي به عروسك اضافه شوند. در اين ميان، واكر پيشنهاد داد يك بازيگر حركات عروسك را تقليد كند و اين ايده امتحان شود. مدتي طول كشيد تا واكر توانست سيستمي را بهوجود آورد كه اين ايده را عملي كند.

پينوشت صفحه 1:
1- در شمارههاي 72 و 78 ماهنامه شبكه درمقالههاي «معجزهاي در واقع نمايي» و «طلوع عصر بازيگران ديجيتال» تا حدودي به اين موضوع پرداخته شده است.
2- درباره اهميت چهره در ساخت شخصيت شبه انسان در شماره 87 ماهنامه شبكه توضيحاتي داده شده است .
© Copyright 2009 - 2010/ Animationdata.com & Partners
صفحه 1 صفحه 2











