












Miyazaki به شهر می آید – قسمت 2
مشاهده قسمت اول مصاحبه با میازاکی
مشاهده کلیپ هایی از آخرین اثر هایائو میازاکی ؛ Ponyo
هایائو میازاکی ، در حین سفر رسانه ای خود در ماه گذشته در ارتباط با فیلم Ponyo در بخشی از سری همایش انیمیشن سالانه Marc Davis، مورد قدردانی و تجلیل قرار گرفت. او خوش برخورد، آرام و بذله گو؛ درحالیکه با یک مترجم نشسته بود در مورد پروژه اش با John Lasseter – دوست قدیمی ، پشتیبان و مسئول ارشد خلق آثار استودیو انیمیشن Pixar و Walt Disney – که در توسعه آثار او در آمریکا، از طریق نسخه های انگلیسی زبان، بسیار تاثیرگذار بوده است ؛ گفتگو می کرد. آنها در مورد کارهای اولیه Miyazaki (او اولین بار روی نسخه ای از 47 Ronin کار می کرد)،و اینکه چگونه او راه خود را بدین مسیر تغییر داد، تشکیل استودیوی Ghibli، نگرانی اش برای حفظ محیط و احساسش نسبت به انیمیشن به بحث و گفتگو پرداختند.
در اینجا چند نکته مهم از مکالمه آنها آورده شده است:

تمامی تصاویر فیلم Ponyo متعلق به شرکت Walt Disney است
John Lasseter: مسیر رسیدن به شاخصه Castle of Cagliostro چه بود؟
Hayao Miyazaki: به سختی می توان توضیح داد.یک شب یکی از همکاران ارشد من، به خانه ام آمد و گفت "قرار است یک فیلم از Lupin بسازم اما به خوبی پیش نمی رود ؛ می توانی کمی به من کمک نمایی؟" و من گفتم "خوب بله، می توانم کمک کنم". خیلی ساده گفتم می توانم کمک کنم و در نهایت، کارگردان آن شدم. بعداً وقتی به آن فکر کردم ؛ دریافتم که یک دام بوده است و من این کار را طی مدت چهار ماه و نیم به اتمام رساندم.
JL: چهار و نیم ماه؟
HM: بله واقعاً سرم شلوغ بود.
JL: این کار تقریباً در زمانی بوده است که ما برای نخستین بار، یکدیگر را ملاقات کردیم. بلافاصله پس از اتمام Castle of Cagliostro ، شما و تعدادی از هنرمندان ژاپنی برای مدت زمان 1 یا چند ماه به لس آنجلس آمدید تا شاهد چگونگی مراحل انجام انیمیشن آمریکا باشید. ممنون می شوم اگر کمی در اینباره صحبت کنید.
HM: من به لس آنجلس آمدم تا در چند سخنرانی در این مورد شرکت کنم و چند استودیو را ببینم و همان موقع بود که John Lasseter جوان را دیدم.
JL: من، حضورشان به استودیو را به یاد می آورم که صحبت کردیم و هر نوع فعالیتی را به آنها نشان دادیم. همچنین با Brad Bird و اکثر انیماتورهای جوان که آن زمان، در استودیو کار می کردند؛ ملاقات کردیم. امروز چیزی گفتید که برای من جالب بود: ما نا امیدی خود را در آن زمان، نسبت به استودیوی Disney بیان می کردیم و آنهایی که مسئول و دستندرکار بودند؛ به نوعی در حال سرکوبی تمامی افراد جوانی بودند که از Calarts بیرون می آمدند. و شما گفتید که شما هم تجربه مشابهی داشته اید.
HM: آنهایی که پول می دهند، بسیار محافظه کار هستند و با شیوه های نوین انجام کار، تطابق ندارند ؛ بنابراین فکر می کنم که شما و من، هر دو به دنبال آن بوده ایم که آنها را متقاعد سازیم تا پولشان را به میان آورند تا بتوانیم پروژه هایی را به انجام برسانیم که برایمان جدید و جالب بوده است.
JL: استودیو Ghibli چگونه شکل گرفت؟؛ زیرا تقریباً همان موقع اتفاق افتاد.
HM: بعد از اینکه ما Valleg of the Wind " را ساختیم؛ ، همراه با تهیه کننده آن، یعنی Toshio Suzuki یک استودیو تأسیس کردیم و توانستیم این استودیو را صرفاً با اجاره کردن محل آن ، راه بیاندازیم ؛ از آنجا که پرسنل برای هر تولید دور هم جمع شده و پس از اتمام پروژه، پراکنده می شدند؛ این موضوع خیلی خوب پیش نرفت و همان زمان که مشغول ساخت My Neighbor Totoro بودیم؛ John Lasseter در فستیوال فیلم هیروشیما بود و برای دیدن من، به آنجا آمد. فکر می کنم آمدن به هیروشیما در اواسط تابستان، کار بسیار دشواری باشد زیرا آنجا بسیار گرم بود.
JL: واقعا؛ گرم است. اما دیدن استودیو بسیار جالب بود. در واقع هیچکس در استودیو نبود که بتواند به درستی برای ما ترجمه کند ؛ اما ما به زبان انیمیشن صحبت می کردیم و می فهمیدیم. من هرگز فراموش نمی کنم که او مرا به قسمت پشت صحنه برد و پشت صحنه های Totoro، بسیار زیبا بود و من مجذوب نقاشی های آن شدم. او با نوعی برق چشمان Miyazaki راه می رفت و می خندید و به من cel of the Catbus را نشان داد. "اتوبوسی است که گربه است؟ یا گربه ایست که اتوبوس است؟ نمی دانم تا زمان دیدن فیلم طاقت می آورم؟".
به یاد می آورم زمانیکه نسخه انگلیسی Spirited Away را می ساختیم شما گفته بودید که دختر جوانی بود – دختر یکی از دوستانتان – که به نوعی، نماینده دختران ژاپنی بی احساس بود که در حقیقت به هیچ چیز اهمیت نمی دادند. گفتید که می خواستید برای آنها، یک فیلم بسازید.
دختر بی احساسی که الهام بخش سازنده فیلم Spirited Away بود، اکنون بزرگ و بالغ شده است
HM: دختری را می شناسم که شبیه دختری است که در این فیلم، بازی کرده و اکنون بسیار قوی شده است. فکر نمی کنم به خاطر آن فیلم باشد اما یک زن بالغ قوی و زیبا شده است. به نظر می رسد که من می خواهم کاراکترهای خود را بر اساس مردمی مدلسازی کنم که اطرافم هستند و آنها را می شناسم. یکی از دوستانم که مدل نقش یک پدر است و بسیار غذا می خورد و به اندازه خوک، چاق شده است، امروز در اینجا، با من است.
JL: در بسیاری از فیلمهایتان، نگرانی شدیدی را نسبت به محیط زیست و تاثیر انسان بر محیط نشان می دهید. آیا این یک نگرانی رو به رشد در شما بوده است؟
HM: موضوع این نیست که محیط زیست یا طبیعت، برای من یک نگرانی رو به رشد شده باشد. فکر می کنم بخشی از پیرامون طبیعی ماست و نوعی موضوع کلی است که باید به تصویر کشیده شود. بعنوان مثال، به هنرمندانم و تیمی که با من کار می کنند می گویم که این موضوع را پوشیده تر نشان دهند. اینچنین، بیشتر شبیه پیرامون ما خواهد شد که در آن زندگی می کنیم. این به معنای آن نیست که من مه و غبار را دوست دارم بلکه نوعی زمین است که کودکانمان و خودمان به زندگی در آن، عادت کرده ایم و اینکه آیا در این مورد باید کاری انجام دهیم یا خیر؛ چیزی است که باید در زندگی واقعی، بدان فکر کنیم نه اینکه آنرا به نحو خاصی در داستانهای روی پرده نمایش، به تصویر بکشیم.
JL: گفتید افسانه ها یکی از الهامات در تولید فیلم هایتان است .
HM: زمانیکه من روی داستان جدیدی کار می کنم ؛ تصورم آنست که داستان جدیدی می نویسم؛ اما زمانیکه همه چیز را تا بطن داستان فراهم می آورم ؛ درمی یابم که تکه هایی از داستانهای عامیانه کهنه یا قصه ها وجود دارند که داستانهای مرا می سازند. موضوع این نیست که من در صدد احیای یک داستان کهنه ام ؛ بلکه این موضوع بطور طبیعی در بطن داستان جدید وجود دارد. فکر می کنم ظاهراً من در جریان تمدن بشر قرار دارم.
JL: آیا My Neighbor Totoro، الهام گرفته از یک داستان عامیانه است [بدلیل موجودات جادویی که فقط کودکان می توانند ببینند]؟
HM: به جای به تصویر کشیدن موجودات جادویی ؛هدف من از خلق My Neighbor Totoro آن بود که قدردانی و عشق خود را به طبیعت نشان دهم که تا حد زیادی تا آن زمان، به آن بی توجهی کرده بودم. من چند جزء داشتم: کسی که در ایستگاه اتوبوس منتظر است و یک موجود عجیب که کنار آن فرد ایستاده است و یک بچه کوچک که یک موجود کوچک نسبتا نیمه شفاف را می بیند. این دو جزء در ذهن من برای 10 سال وجود داشتند بنابراین کودک در ایستگاه اتوبوس، باید بزرگتر باشد زیرا یک بچه بسیار کوچک نمی تواند منتظر آن باشد که والدینش به خانه بیایند. بنابراین، آن کودک که بتواند موجودات نیمه شفاف را ببیند باید یک کودک بسیار کوچک باشد. درنتیجه برای مدتی طولانی سرگردان بودم که این اجزا را چگونه به یکدیگر مرتبط کنم. نهایتاً به این فکر رسیدم که آنها را بصورت خواهر نشان دهم و از آنجا، داستان شروع به تکامل نمود.
JL: در فیلم های شما، حتی آدمهای پست نیز بسیار دوست داشتنی هستند. می توانید بگویید زمانیکه یک آدم پست را خلق می کنید به چه چیز فکر می کنید؟
HM: زمانیکه شروع به خلق یک آدم پست می کنم آنرا دوست دارم درنتیجه آن آدم پست، یک شیطان واقعی نخواهد شد. برادران Fleischer، سوپرمن را ساختند و صحنه ای دارند که در آن، یک کارگاه ساخت فولاد، درست پشت Hollywood Hills قرار دارد. یک آدم بد – کاراکتر شیطان – که برای ساخت چنین کارگاهی، بسیار تلاش می کند و سرمایه گذاری می نماید فردی است که باید دوست داشتنی باشد درنتیجه، آدمهای پست، خیلی بیشتر از قهرمانها زحمت می کشند.
Bill Desowitz، سردبیر ارشد AWN و VFXWorld می باشد.
گرداوری و ویرایش : مریم ثابت قدم اصفهان
مترجم : سید محمود عبادی مهر
17/06/88











